X
تبلیغات
رایتل
















بهار منــــــــــ

بودنت چقدر شعر است

فروغ تمام روز را در آینه گریه میکرد...

من اما... تمام شب را...

تمام شب شعاع ذهن آشفته ام

درگیر نگاه های کم سویت...

آیینه را وارونه گذاشتم...

آن دختر وبال آیینه بود!

بیا همین دست نوشته های کمت را ببر،

دلم نمی رود به سوزاندن 

بیا همین یادگار های کمت را ببر،

به رخم می کشند دست هایت را 

نه...! بیا اما...

بی فایده ست

بزرگترین باج را خاطرات به قلبم می دهد

مبادا ترکت کنم...


نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389ساعت 06:10 توسط مهراز| 17 نظر|

Design By : Night Melody