X
تبلیغات
رایتل
















بهار منــــــــــ

بودنت چقدر شعر است

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است

خندیدیم و گفتم: او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است 

گفتم امروز هوا سرد است شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت: احساس پاک، تورا زنجیر کرده است 

گفتم از عشق من چیزی سخن مگوی

گفت: خوابی، او سالها دیر کرده است 

در آیینه به خود نگاه کردم عشق تو عجیب مرا پیر کرده است



نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور 1388ساعت 16:25 توسط مهراز| 2 نظر|

Design By : Night Melody